تبليغاتX
زیبا

زیبا

عکس و مقاله

چقدر عیالتان را دوست دارید؟!!به استثنا زن ذلیل ها می تونن یک گزینه اضافه کنن!!!!

1.شما به نام مرد خانواده چقدر عیالتان را دوست دارید؟!!

الف)به اندازه ی تمام سکه های مهریه اش!

ب)به اندازه ی تعداد قطعات جهیزیه اش!

ج)به اندازه ی تعداد صفرهای جلویمبلغ موجودی حساب بانکی اش!

د)به اندازه ی تمام ستاره های آسمان در روز!

 

2.چه عاملی سبب شد تا شما به خواستگاری عیالتان بروید؟!

الف)جوانی کردم!

ب)سادگی کردم!

ج)گول خوردم!

د)من که نرفتم خواستگاری...!

 

3.اگر خدایی نکرده عیالتان فوت کرد چکار می کنید؟!

الف)اول ناراحت و بعد خوشحال می شوید!

ب)اول خرما و بعد شاباش می دهید!

ج)اول به قبرستان و بعد به محضر می روید!

د)انشاءا... بقای عمر سه تای دیگر باشد!

 

4.ملاک شما درانتخاب عیالتان چه بوده است؟!

الف)املاک پدرش!

ب)دارایی پدرش!

ج)املاک و دارایی پدرش!

د)همه ی موارد!

 

5.اگر عیالتان از شما بخواهد برای تولدش یک گردنبند طلابخرید چکار می کنید؟!

الف)تا بعد از روز تولدش گم و گور می شوید!

ب)تا بعد از روز تولدش خودتان را به مریضی می زنید!

ج)تا بعد از روز تولدش خودتان را به مردن می زنید!

د)نشانی یک بدلی فروشی کار درسترا رز دوستتان می گیرید!

 

6.محبت آمیز ترین جمله ای که به عیالتان گفته اید چه بوده است؟!

الف)عزیزم،امروز صبحانه چی داریم!

ب)امروز ناهار چی داریم!

ج)امشب شام چی داریم!

 

7.در کار های منزل چقدر به عیالتان کمک می کنید؟!

الف)در خوردن غذا به او کمک می کنید!

ب)شبکه های تلویزیونی را شما با کنترل عوض می کنید!

ج)موقعی که عیالتان مشغول تمیز کردن منزل یا شستن ظروف است بازدن سوت و دست او را تشویق می کنید!

د)گاهی  اوقات کار های شخصی تان را خودتان انجام می دهید!

 

8.اگر عیالتان با شما قهر کند برای آشتی کردنش چکار خواهید کرد؟!

الف)شما هم با او قهر می کنید تا زمانی که خودش بیاید منت کشی!

ب)او را تهدید می کنید که اگر تا 10بشمارید و آشتی نکند سریع اقدام به اختیار کردن همسر جدید می کنید!

ج)حاضرید یک چیز هم بدهید تا همیشه قهر باشد!

 

9.نظرتان در مورد این جمله چیست؟!

(مهرم حلال،جونم آزاد)

الف)زیباترین جمله ی دنیاست!

ب)با معنی ترین جمله ی دنیاست!

ج)خوش حال کننده ترین جمله ی دنیاست!

د)تخیلی ترین جمله ی دنیاست!

 

10.در کل از زندگی با عیالتان راضی اید؟!

الف)اگر نباشم چی کار کنم؟!

ب)چاره ای جز این ندارم!

ج)یه جوری داریم می سازیم دیگه!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 21:7  توسط نیلوفر  | 

وصیت نامه ی من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد مرگم انگشت هام رو مجانی در اختیار اداره ی انگشت نگاری فرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کاربد شکافی کنید،من به آن مشکوکم.

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هر گونه کابل برق،تلفن،لوله ی آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوعه.

بر قبر من پنجره بذارید تا هنگام دلتنگی،گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی و دو قطعه عکس مرا لای کفنم بگذارید شاید آنجا هم نیاز باشد.

دوست ندارم مرم قبرم را لگدمال کنند،در چمنزارخاکم کنید.

کسانی که زیر قبر مرا می گیرند،باید هم قد باشند.

شماره ی گورستان و شماره ی قبر مرا به بیکاران ندهید.

گواهی نامه ی رانندگی امرا به آدمی مستحق بدهید،ثواب دارد.

به جای عکسم روی آگهی ترحیم،کارت معافی ام رو بگذارید.

در مجلس ختم من گاز اشک آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.از این که نمی تونم در مجلس ختمم حضور یابم از قبل پوزش می طلبم و خواهش می کنم پشت سرم حرف در نیارید.

التماس می کنم کفنم را از یک پارچه ی مارکدارانتخاب کنیدتا جلوی آدم های به دوران رسیده کم نیارم.

به مرده شوی بگویید:مرا با چوبک بشویدچون به صابون و پودر حساسیت دارم.

چون همه ی آرزوهام رو به گور می برم،سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای آن ها هم باشد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 20:52  توسط نیلوفر  | 

حرف های خودمونی

-لیز خوردن بهانس تا دستایی که دوست دارم،محکم تر بفشارم.

-لاک پشت ها هم عاشق میشن ولی تحمل درد عشق واسشون آسون تره،چون عشقشون آروم آروم ترکشون می کنه.

-کوچیک که بودم فقط کفشامو اشتباه می پوشیدم،ولی حالا تنها چیذی که بلدم پوشیدن کفشامه.

-هیچ وقت خودت رو تحقیر نکن،خدا پس از ساختن تو به خودش تبریک گفت.

-در مورد قضاوت دیگران از جایی که اون ایستاده قضاوت کن،نه جایی که خودت ایستادی.

-برای داشتن چیزایی که تا حالا نداشتی،باید کسی بشی که تاحالا نبودی.

-گاهی سکوت می کنم شاید،خدا حرفی برای گفتن داشته باشه.

-اگر جغرافیدان بودم اعلام می کردم که خوش آب و هواترین جای جهان آغوش گرم مادره.

-دو صدای موازی به هم نمی رسن مگه این که یکی به خاطر دیگری بشکنه.

-همیشه واسه کسی خاک گلدون شو که اگه به آسمون رسید ریشه اش رو از یاد نبره.

-اگه گیاهان یقین دارند که بهار میاد،پس چرا من یقین نداشته باشم که به آرزوهام می رسم.

-انسان ها بد نیستند فقط گاهی اون طوری که من می خوام نیستن.

-انسان ها مثل چای کیسه ای هستن که تا در آب داغ نیفتن وجود واقعی شون ظاهر نمی شه.

-پس از دوست داشتن،کمک کردن زیبانرین فعل دنیاست.

-هرگز از کسی که یا من موافق بود چیزی یاد نگرفتم.

-به زندگی حمله می کنم چون در هر حال منو می کشه.

-بعضی افراد مثل قطار شهر بازین،از بودن باهاشون لذت می بریم ولی باهاشون به جایی نمی رسیم.

-افراد ضعیف در بهترین شرایط عذر های فراوان برای انجام ندادن وظایف خود دارن.

-مجبور نیستم از کوسه ای که دنبالمه شنا کنم،فقط کافیه از نفر کناریم سریع تر باشم.

-من اون سلطانی هستم که به خواب رفته و خواب گدایی می بینه،از خواب باید بیدار بشم.

-هیچ انسانی دوست یا دشمن من نیست،همگی معلم های من هستند.

-گیاه تو گلدون شبا خواب باغچه رو می بینه.می دونم هیچ شمعی با روشن کردن  شمع های دیگه خاموش نمی شه.

-بزرگ ترین اشتباه اینه که از اشتباه کردن بترسم.

-من به پشتکار خودم ایمان دارم پس شانس برام بی معنیه.

-اگه خدا آرزویی را در دلم انداخت،می دونم توانایی به اون رو در من دیده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 12:32  توسط نیلوفر  | 

سلام دوستای گلم یادش بخیر وقتی دبستانی بودم همیشه بعد عید می گفت یه انشا بنویسید با عنوان عید خود را

به نام خدایی که ما دانش اموز هاومعلم ها را افرید تا بتوانیم درس بخوانیم  وخانم معلم ها هم بتواننددرس بدهند و نانشان را از این راه در بیاورندومثل شمع بسوزند وراه را برای ما کور و کچل ها روشن کنند و ما هم هیچی نفهممیم و هی بپرسیم این یعنی چه اون یعنی چه؟وحوصله ی معلم عزیز مان را سرببریمواو هم هی به ما بگوید لطفا هرچه زود تر ادم شوید کار داریم موضوع انشای ما درباره ی تعطیلات نوروز است و ما معنی ان را ازبابایمان پرسیدیم و او به ما گفت که در این عید سعید باستانی از همان قدیم ندیم هادر این روز ها مردم می رفتند خانه ی همدیگروسعادت پیدا می کردند یک پرتقال تامسون کیلویی ۱۲۰۰تومان را به بچه هایشان نشان دهند و حتی بعضی وقت ها این سعادت رابخورندالبته ما که نفهمیدیم این یعنی چه!ولی به هر حال فرقی هم نمی کندوما این را میخواستیم بگوییمکه تعطیلات عید را همه دوست دارند وما بیشتردوست داریمبه قول بابایمان در این میانه سوء تفاهم پیش نیایدکه فکر کنید ما تعطیلی را به خاطر تعطیلی اش دوست داریمچون ما خیلی علاقه به عید و سعید و  باستان و این چیز ها داریم . فقط بحث تعطیلی نیست. 

 ما عاشق عیدیم چون به قول مجری به خانه بر می گردیم دوستی ها را زیاد می کند و کدورت ها را از بین می برد یعنی وقتی که عید بشود ما با ان بچه گدا که دوچرخه اش را نداد به ما تا باهاش یه دور بزنیم و ما هم زدیم توی دماغش اشتی می –کنیم و ان وقت با دوچرخه اش می رویم خانه خالمان و او هم تا شب دنبال ما می گردد و ما هم کلی می خندیم.

ما در روز های عید به هیچ وجه بازی نمی کنیم و فقط پیک شادیمان را حل می کنیم چون ما به علم و دانش خیلی علاقه داریم فقط در این روز ها درس می خوانیم و مثل بقیه بچه ها به همه مهمانی ها نمی رویم به خصوص امسال به هیچ وجه به خانه عمه مان نمی رویم با ان شوهر خسیسش که هنوز فکر می کند زمان محمد رضا خان قاجار است که عیدی فقط یه پنج هزار تومانی می دهد. البته شوهر عمه ما که سوپر گوشت دارد موقع فروش گوشت یک قران هم تخفیف نمی دهد.

ما به همه مهمانی ها نمی رویم و اگر هم رفتیم اجیل زیاد نمی خوریم که دندان هایمان خراب نشود البت اگر هم بخواهیم زیاد بخوریم نمی شود و نمی توانیم چون قبل از ما مهمانان قبلی دخل پسته ها و بادام ها را در اورده اند و فقط نخود و کشمش هایش برای ما مانده اما به هر حال اجیل برای دندان ها خوب نیست و ممکن است قلب ادم ها را سوراخ کند یا یک همچین چیز هایی.

ما در طعطیلات به مسافرت نمی رویم تا با شهر های زیبا ایران زمین اشنا نشویم و می مانیم توی خانه و سی دی تماشا می کنیم، که به قول بابایمان نه خرج هتل و مسافر خانه دارد نه خطر سقوط از دره. اها می گفتیم که ما از ان طرف ناراحت می شویم که طعطیلی تمام می شود و از طرفی...

و این بود انشای ما در باره ی عید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:53  توسط نیلوفر  |